مثل پرنده
باز دل شکسته، حالی نداری
مثل یک پرنده در کنج لونه
باز کدوم فصل گل و در انتظاری
روزاتو بشمر دل آزرده’ من
داغت به روی پیشونی خورده’من
مثل برگی گریزون از خشم پاییز
نیمه جون از دست غم در پرده’ من
.........
پسر کوچک از مادرش پرسيد چرا گريه ميکني؟
مادرش به او گفت چون من يک زن هستم .پسر بچه گفت
من نميفهمم .
بعد ها پسر کوچک از پدرش پرسيد چرا مادر بي دليل گريه ميکند؟
پدرش تنها توانست به او بگويدتمام زنها......
فکرشوکن یه شب باهم یه گوشه ای تنها باشیم
با چارتا دیوار و یه سقف جدا ازاین دنیا باشیم
من باشم وتوباشی و یه جفت دلهای بی قرار
فرصت خوب انتقام ازلحظه های انتظار
فکرشوکن عروسکم به اون شب پرالتهاب
چشماتوروی هم بذار امشب به یاد من بخواب
فکرشوکن دستای من روقلب توجون بگیره
دل,دل بی قرارتو توسینه آروم بگیره
نه ساعتی باشه که شب سربره وتموم بشه
نه هیچ کسی سربرسه ثانیه ای حروم بشه
هرگزنديدم به گلي لبخند زيباي تو را
هرگز نمي گيرد کسي در قلب من جاي تو را

همیشه برای دیدنت لحظه شماری می کردم
ولی حالا که لحظه ها نمی خواهند شمرده شوند من چه کنم
من همیشه منتظر روزی هستم که دست تو در دست من باشد
ولی حالا که خدانمی خواهد نمی دانم چه کنم
بذار قسمت یا بخت یا هر چی که اسمشو بذاری
هر چه می خواهد بر سر ما بیاورد
دوست داشتم سرنوشت من به غیر از این بود
من از جدایی و تنهایی در هراسم
آخه بی تو من دیوونه می شوم...
باور نداری ...
هميشه غمگين ترين و رنج اور ترين لحظات زندگي ادم
توسط همون کسي ساخته مي شه که شيرين ترين و به ياد
موندني ترين لحظات
رو براي ادم ساخته

میان کوچه می پیچد صدای پای دلتنگی
به جانم می زند آتش غم شبهای دلتنگی
چنان وامانده ام در خود که از من می گریزد غم
منم تصویر تنهایی منم معنای دلتنگی
چه می پرسی زحال من؟ که من تفسیر اندوهم
سرم ماوای سوداها دلم صحرای دلتنگی
در آن ساعت که چشمانت به خوابی خوش فرو رفت
میان کوچه های شب شدم همپای دلتنگی
شبی تا صبح با یادت نهانی اشک باریدم
صفایی کرده ام در آن شب زیبای دلتنگی

چند روز پیش تولد بهترین آبجی دنیا بود
من یادم نبود از آبجی معذرت می خوام
خیلی دوستت دارم آبجی
تولدت مبــــــــــارک(صد سال زنده باشی)
تقدیم به آبجی عزیزم

امشب شب ما غرق گل و شادی و شوره
از جشن ستاره آسمون یه پارچه نوره
امشب خونمون پر از طنین دلنوازه
تو خونه پر از نوای دلنشین سازه
عزیزم هدیه ی من برات یه دنیا عشقه
زندگیم با بودنت درست مثله بهشته
تو خونه سبد سبد گلهای سرخ ومیخک
عزیزم دوستت دارم تولدت مبارک
جشن تو جشن تولد تموم خوبی هاست
جشن تو شروع زیبای تموم شا دیهاست
جشن تو شروع یک روز مقدسه برام
وقت شکر گذاریه به سوی درگاهه خداست
امشب تو ببین چه شور وحالی وصفایی
دوستی که گل سرسبده محفل مایی
امشب رو لبا گلهای خنده واسه توست
آرزوی ما بخت بلند در طالع توست

من روی صفحات خالی دفترم
بدون فاصله تو را می نویسم
و هر روز شعرهایم را به صندوق دلتنگی ام پست می کنم
خوب می دانم
تا وقتی سرم به آسمان است و نگاهم به زمین
از تو
جز یک نگاه کهنه
چیز دیگری ندارم """

تويي زيبا طلوع صبح فردا ............منم اينجا غروبي مثل شبها
تويي همچون قناري شاد و شيدا .......... منم مثل كلاغي رو درختا
تويي آشفته دل مغرور و رعنا.............. منم همراز و همراه يه رويا
تويي عشق و محبت توي قلبها.............منم ديوونه مثل موج دريا
تويي تنها تويي ياد غريبها...............منم فرياد بي پايان غمها
تويي شاخه گل سرخ صدفها..............منم تنها شقايق توي صحرا
تويي آب زلال اشك چشمها.....................منم مرداب سرد توي دشت

برای دیدنت لحظه شماری می کنم.....

<><><><><><><><><><><><><><><><>

***************************


من تنهایم کسی به دادم برسد......
هر چه می خواهم غمت را در دلم پنهان کنم
سینـــــه می گــــــــوید تنگ اومدم فریاد کـــن
*************************************************

|
باور.................. نمی دونستم حرفشو رو باور کنم یا نکنم... هر شب تو آسمون چشمک می زد... صدام می کرد ... وقتی دلش می گرفت تو آسمون جلوی پنجره ام میومد ،بغض می کرد... دلش می خواست حرف بزنه ولی ساکت تر از همیشه فقط نگام می کرد... یه بار خواستم دستمو دراز کنم بگیرمش بیارمش پایین تا هیچ وقت دلش نگیره ولی یادم رفته بود قشنگیش به تو اوج بودنشه ... به همون دور بودنشه ... وقتی نزدیکش شدم سوختم. آتیش گرفتم ...خیلی داغ بود ... فکر کنم خودشم از سوزوندن من غصه اش گرفت ... وگرنه خاموش نمی شد ...
حالا دوباره دارم ازش دور میشم ... هر چی دورتر میشم بیشتر نور می ده... خیلی ازش دور شدم ...شاید دورتر از اولش... هر شب میاد جلوی پنجره ام ... گاهی وقتا بغض میکنه ...گاهی وقتا می خنده ... می خنده به کارام ... ولی یهو بعد هر خنده بغض میکنه ! روشو بر می گردونه و تو سیاهی گم می شه تا پیداش نکنم ... | |

دلم برات شده یه ذره

ين جسم من از خاک است در خاک شود روزي
اين خط من از دفتر هم پاک شود روزي
هر کس که مرا دید يا خط مرا خواند
باشدکه کند يادم غمناک شود روزي...![]()

يکي خواست و يکي نخواست:
اوني که خواست تو بودي و اوني که بي تو بودنو نخواست من بودم
يکي آورد و يکي نياورد :
اوني که آورد تو بودي و اوني که به هيچ کس جز تو ايمان نياورد من بودم
يکي برد و يکي نبرد:
اوني که برد تو بودي و اوني دل به تو باخت من بودم