همه چی تموم شد.....
گریـــه کنم دل ندارم داد بزنــــم نا دارم
بو دنم با تو حرومه دیگه همه چی تمومه
نمی دانم چرا و چگونه و چه کسی اونو به من شناساند.
هرکه بو و هر جا بو کاش نمی بود که منو اینچنین در گرداب عشق بیندازد.
نمی دانم چرا و چگونه عاشق او شدم. همین را می دانم که براش می میرم ولی.....
ولی چه فایدهمردن برای کسی که....
ولی نه اونم مو دوست داشت .... پس مشکل چی بود
مشکل من بودم من باعث همه بدبختی های او شدم
وباید کنار برم .. اما چگونه خورم نمی دانم....
نمی دانم می خواهم چه کنم فقط می دانم باید کنار روم چه از زندگی او چه از....
فقط میدان تنها کاری که برای او کردم این بود که به او امید دادم.
اما حالا که تنهایم کسی نیست مرا امید دهد
با کارهایم او را در حصاری گذاشتم و خود بی او ماندم.
هر چه کردم او از من دور تر شد
باید چگونه اورا فراموش کنم نمی دانم نمی دانم
فقط می دانم همه چیز تمام شد تمام.............![]()
