رفتم که رفتم.....
از برت دامن کشان رفتم ای نامهربان
از من آزرده دل کی دیگر بینی نشان
رفتم که رفتم رفتم که رفتم
از من دیوانه بگذز بگذر ای جانانه بگذر
هر چه بودی هر چه بودم بی خبر
رفتم که رفتم رفتم که رفتم
شمع بزم دیگران شو جام دست این و آن شو
هر چه بودی هر چه بودم بی وفا
رفتم که رفتم رفتم که رفتم
بعد از این بعد از این . کن فراموشم
که رفتم . دیگر از دست تو می نمی نوشم
که مستم با دل دیر آشنا گشتم از دامت رها
بی وفــــــــا بی وفـــــــا بی وفــــــــا
رفتم که رفتم رفتم که رفتم
