هم نفس.........
دوباره من دوباره تو دوباره عشق دوباره ما
دو هم نفس دو هم زبون دو هم سفر دو هم صدا
تو ای پایانه تنها یی پنــــاه آخــــر من باش
تو این شب مرگی پائیــــــز بهــــار باور من باش
بذار با مشرق چشمات شبم روشن ترین باشه
می خوام آئینه با چشمات همنشین باشه
دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو ی این قفس
توی این غبار تو این سکوت چه بی صدا نفس نفس
از این نا مهربونی ها دارم از غصه می میرم
رفیق روز تنهایی یه دستاتو می گـــــــیرم
توی این شب گریه می تونی پناه هق هقم باشی
تو ای هم زاده هم خونه چی می شد عاشقم باشی

+ نوشته شده در یکشنبه 16 بهمن1384ساعت 3:11 بعد از ظهر  توسط آسمونی
|
